به نام اولین عاشق که اوست


ظهر جمعه از سر کار برگشتم ، هوا گرم بود و من خسته و کم انرژی با خود گفتم استراحت مبسوطی داشته باشم .یکمرتبه یادم آمد امروز قرار بود برای کف سازی شعبه هر کسی می تواند کمک کند به آنجا رفته است.لباس مرتب پوشیدم و به طرف شعبه حرکت کردم ،با خودم گفتم زود بر می گردم ، وقتی رسیدم دوستان نهار میل کرده بودند و برای کار آماده می شدند .جو بسیار شاد و پرانرژی بود به طوری که هم زمان و هم خستگی را فراموش کردم و ناگهان دیدم حدود 3 ساعت گذشته و نه تنها کم انرژی نیستم بلکه یکی از بهترین جمعه های من رقم خورد و از اینکه وقتم را به بطالت نگذراندم و خدمت کردم بسیار تا بسیار خدا را شکر.

مسافر حمید






طبقه بندی: پیام های آموزنده،
برچسب ها: دلنوشته،

تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : مسافر حمید | نظرات
یافتن آرامش


سال 1392 پس از ثبت نام قرار شد در دی ماه عازم کشور عربستان شویم برای مراسم حج،من به جای آماده شدن برای این سفر معنوی ، فقط به فکر بردن مواد و مصرف آن بودم. تمام افکارم در گیر این موضوع بود.بالاخره رفتم و برگشتم.الان در سال 1395 آموزش های کنگره من را به این نقطه تفکر رسانده است که من در کنگره در حال سفر هستم آن هم سفر معنوی.اگر آن سال به آن سرزمین و به آن خانه نمادین رفتم اما الان در کنگره خودم را نزد خدا احساس می کنم و در هر لحظه با بودن در صراط مستقیم و با باز کردن بندهایی که در طول حیات به آنها دچار شده ام ، خود را در حریم یار می بینم . من از قدرت مطلق الله می خواهم که در این راه مرا ثابت قدم قرار دهد. من در کعبه آرامش را از خدا خواستم و خدا در این مکان مقدس (کنگره ) آن را به من عطا فرمود.خداوندا با تمام وجود دوستت دارم.

 

تهیه کننده: مسافر سعید


برچسب ها: دلنوشته،

تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : مهدی صدیقی | نظرات

  • paper | قالب وبلاگ | پارس لون