به نام نامی اولین عاشق

یک شبی مجنون نمازش را شکست   بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آنشب مست مستش کرده بود   فارغ از جام الستش کرده بود

ادامه این شعر زیبا در ادامه مطلب


یک شبی مجنون نمازش را شکست       بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آنشب مست مستش کرده بود       فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او              پر زلیلا شد دل پر آه او       

گفت یا رب از چه خارم کرده ای           بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای                 وندراین بازی شکستم داده ای

مرد این بازیچه دیگر نیستم               این تو و لیلای تو...من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم            در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی              من کنارت بودم و نشناختی

سوختم در حسرت یک یاربت        غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی        دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی             در حریم خانه ام سر میزنی       

مرد راهم باش تا شاهت کنم               صد چو لیلا کشته راهت کنم

====================
آسمان را بنگر که هنوز بعد از صدها شب و روز مثل آن روزنخست گرم و آبی وپر از مهر به ما می خندد!یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه گرفت و نه شکست بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سفید! و در آن باز کسی می خواند که خدا هست، خدا هست هنوز.دل به غم دادن از یأس سخن گفتن ها کار آنهایی نیست که خدا را دارند!غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید با نگاهت به خدا چتر شادی واکن و بگو با دل خود که خدا هست،خدا هست هنوز...
نویسنده:مسافر هومن



طبقه بندی: پیام های آموزنده،

تاریخ : جمعه 2 مهر 1395 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : مسافر حمید | نظرات

  • paper | قالب وبلاگ | پارس لون
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو