تبلیغات
سفر تا بی نهایت عشق - در باب دستور جلسه هفتگی٬ وادی چهاردهم

به نام اولین عاشق که اوست

در باب دستور جلسه هفتگی: وادی چهاردهم

به قلم کمک راهنما مسافر مهدی صدیقی

وقتی‌که ندانیم٬ اولین پله برای رسیدن به عشق به خالق٬ عشق بلاعوض به مخلوقین اوست٬ چگونه می‌توانیم ادعای بندگی خداوند را داشته باشیم؟!

وقتی در جامعه نگاه می‌کنیم٬ با انسان‌هایی برخورد می‌کنیم که از عدم تعادل روحی و روانی برخوردارند٬ تفکر اکثر مردم در جوامع مختلف بر این باور استوار است که نداشتن تعادل روحی و روانی٬ فقط برای انسان‌های مصرف‌کنندهٔ مواد مخدر است٬ اما باکمی اندیشه به‌راحتی می‌توان متوجه شد که فقط مصرف‌کنندگان مواد مخدر نیستند که کودکان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند٬ فقط یک مصرف‌کننده نیست که دست به دزدی و قتل می‌زند٬ گاهی وقت‌ها انسان‌های به‌ظاهر سالم و به‌ظاهر عالمی را می‌بینیم که دست به جنایات وحشتناکی می‌زنند که هیچ مصرف‌کننده‌ای٬ با هیچ‌گونه مصرف مواد مخدری به گردپایش نمی‌رسد.

 پس خدایا٬چرا این انسان‌ها دست به چنین جنایات هولناکی می‌زنند؟!

شاید بتوانیم بگوییم درد بی‌خدایی٬ باعث چنین جنایاتی می‌شود.

 اگر کمی بیشتر نگاه کنیم٬ می‌بینیم که بعضی از این انسان‌ها که خود٬ مروج دین هستند و ادعای عالم بودن دارند و خود را جانشین پیامبران الهی می‌دانند یا خود را مفسران درجه‌یک دین خدا می‌دانند٬ پس چرا آن‌ها چنین می‌کنند؟!

بله٬ درد بی‌خدایی٬ فقط برای انسان‌های بی‌دین نیست٬ خیلی وقت‌ها درد بی‌خدایی برای انسان‌های به‌ظاهر دین‌دار است. انسانی که هنوز خود را نشناخته است٬ چگونه می‌تواند ادعای شناخت خدا و دین او را داشته باشد؟! وقتی‌که ندانیم برای رسیدن به خدا٬ باید از دروازه قلب مخلوقین او بگذریم٬ نه از کشتن و سربریدن آن‌ها٬چگونه می‌توانیم ادعای خداشناسی کنیم؟!

وقتی‌که ندانیم٬ اولین پله برای رسیدن به عشق به خالق٬ عشق بلاعوض به مخلوقین اوست٬ چگونه می‌توانیم ادعای بندگی خداوند را داشته باشیم؟!

ندیده‌اند که چه زیبا و باشکوه است٬ کمک کردن به انسان‌های دربند٬ در راه آزاد کردنشان از بند اهریمن.

 نمی‌دانند که؛ هیچ لذتی و هیچ عبادتی٬ بالاتر از نجات یک انسان نیست. نمی‌دانند که؛ آنچه باور است محبت است؛ یعنی چه؟! نمی‌دانند که ذره‌ذرهٔ هستی از عشق است٬نه نفرت. نمی‌دانند که؛ اگر نفرت را از قلب خود که خانهٔ عشق است٬بیرون کنند٬ باعث تعادلشان می‌شوند و آنگاه‌که عشق جایگزین شود٬ به تعادل روحی و روانی می‌رسند.

آن‌وقت است که معنای محبت بلاعوض و بی جیره و مواجب را خواهند فهمید. آنگاه‌که عشق٬ در قلب هر انسانی جای گرفت٬خواهد فهمید که هستی عشق است و مردن عشق و دوباره زنده شدن عشق و خواهد فهمید که باید بسازد و بگذارد و بگذرد. آنگاه خواهد فهمید که پای به این کره خاکی گذاشته است که بسازد٬ نه آن‌که خراب کند و خواهد فهمید که اگر عشق در قلب‌ها جای گیرد٬ قامت‌ها راست می‌گردد و اندیشه‌ها پاک.

پای به جهان خاکی نگذاشته‌ایم که به خوش‌گذرانی و کارهای بیهوده بپردازیم آمده‌ایم که آموزش بگیریم و آموزش دهیم٬ برای خدمت به هستی.

آمده‌ایم که حرکت کنیم٬ برویم و برویم و بازهم برویم. آمده‌ایم که پس از فراز و نشیب‌های زیاد٬ پستی‌وبلندی‌های بسیار و بعد از کسب علم و دانش و آگاهی٬به نقطه‌ای برسیم که روزی از آن نقطه٬ انشعاب گرفته‌ایم.

باشد که چنین شود.

با احترام مسافر مهدی صدیقی


برچسب ها: مقاله وادی چهاردهم،

تاریخ : شنبه 11 شهریور 1396 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : مهدی صدیقی | نظرات

  • paper | قالب وبلاگ | پارس لون